Shabnam

Give me Peace In The Earth

Sting

گوردن سامنر(استینگ)               Gordon Matthew Thomas Sumner

استینگ، یکى از مطرحترین چهره هاى موسیقى پاپ در دنیا و همچنین یکى از معروفترین خوانندگان و موزیسینهاى مدافع حقوق بشر و حامى حفظ محیط زیست چندى پیش تور کنسرتهاش در آلمان را در شهر مونیخ به پایان برد و مجموعه اى از ترانه هاى آخرین آلبومش یعنى  Sacred Love عشق مقدس و همچنین قطعاتى جاودانى و قدیمى از یک عمر فعالیتهاى هنریش را به طرفداراش عرضه کرد.
او که در گذشته معلم ورزش و زبان انگلیسى بود، پس از جدائیش از گروه  Police سبک کارش را تغییر و موسیقى Jazz، موسیقى کلاسیک، موسیقى هاى بومى، موسیقى Country و Reggae را وارد ساخته هایش کرد. اولین آلبوم سلوى Sting تحت عنوان The Dream of the Blue Turtles در سال۱۹۸۵منتشرشد
.
استینگ در سال ۱۹۵۱ در نیوکاسلِ انگلیس به دنیا آمده و یکى مطرحترین چهره هاى موسیقی دنیا محسوب میشود و از شخصیتهائى است که در موسیقى پاپ تاثیر و نفوذ زیادى داشته. و سالیان متوالی توانسته این موقعیت را حفظ کند.

اسم واقعى استینگ Gordon Sumner است و به خاطر علاقه اش به پولوورهاى راه راه زرد و سیاه، از همان دوران نوجوونى به Sting، به معنى تیغ و یا نیش شهرت پیدا کرده.
شکى نیست که Sting از معدود هنرمندهائى در عالم موسیقى است که در عرصه مسائل سیاسى و اجتماعى بسیار فعال هستند. این را از جمله میتوان در آخرین آلبومش یعنى عشق مقدس دید که از زمان انتشارش تا به حال جایزه هاى صفحه طلائى و پلاتین زیادى کسب کرده و بسیارموفق بوده
.
همانطور که اشاره شد، یکى از ویژگیهاى این خواننده، موضعگیرى و اظهار نظر در مورد مسائل سیاسى و اجتماعى روز است. Sting در این راستا، از همان دهه هشتاد میلادى سعى کرده که از شهرت و محبوبیت خود نهایت استفاده را بکند. او علاوه بر تأسیس بنیادى به اسم Rainforest Foundation براى حفظ جنگهاى آمازون، در سازمان Green Peace و سازمان عفو بین الملل فعالیت دارد
.
در سال ۱۹۹۹، Sting آلبومى به اسم Brand New Day منتشر کرد که بسیار موفق بود و یکى از ترانه هاش به اسم Desert Rose هم با توجه به همکاریش با شب مامى، یکى از خوانندگان معروف جهان عرب، محبوبیت زیادى کسب کرد. بعد از انتشار این آلبوم، Sting دست به برگزارى کنسرتهاى متعددى در کشورهاى عربى از جمله دبى، عمان و قاهره زد. که البته کنسرتش در مصر در دامان اهرام ثلاثه،نقطه اوج این برنامه ها بود
.
ناگفته نماند که ترانه Desert Rose در قالب سى دى تک آهنگى هم روانه بازار شد. خود Sting میگوید: “وقتى من به تهیه کننده هاى کارهایم گفتم که میخواهم این ترانه را درآمریکا در قالب سى دى سینگل دربیاورم، شوکه شدند و گفتند هیچ فرستنده رادیوئى این ترانه را پخش نخواهد کرد، چون خواننده اى در آن به عربى میخواند. من هم در جواب گفتم که این مسئله برام مهم نیست و فرقى نمیکند
.”
پافشارى و تلاش Sting هم در این راه و در عمل نتیجه بخش بود، خودش متذکر میشود: ”ترانه Desert Rose در تمام دنیا مشهور شد، در آمریکا، در کشورهاى عربى، در اروپا و حتى در اسرائیل. با وجود این ما نتونستیم کمکى به پیشرفت فرایند صلح خاورمیانه بکنیم.”
حضور سبکها و عناصر گوناگون، یکى از بارزترین ویژگیهاى آخرین آلبوم استینگ است. براى نمونه در یکى از قطعات به اسم Send Your Love ,  Vincente Amigo، یکى از نوازندگان چیره دست گیتار فلامنکو، گوشه هائى به شکل سلو اجرا میکند و طبیعیست که در قطعه اى به این سبک، جاى کاستانیت یا قاشقک نباید خالى باشد. در قطعه اى دیگر به اسم کتاب زندگى من، The Book of my life ، انوشکا شانکار، دختر رواى شانکار، نوازنده اسطوره اى سى تار، همکارى داشته است.
انتشار آلبومهاى موفق و برگزارى کنسرتهاى متعدد در سراسر جهان نشاندهنده محبوبیت و جذابیت Sting و موسیقى او است. آلبومهایش در سراسر دنیا تا به حال ۷۰ میلیون بار به فروش رفته و خودش هم شش بار موفق به دریافت جایزه معروف Grammy شده. تلاشهاى پیگیر و فعالیت بى وقفه اش براى برخورد با مسائل سیاسى و اجتماعى حتى باعث شد که Sting در سال ۲۰۰۳ در حاشیه برگزارى مراسم اعطاى جوایز Grammy، به پاس خدمات بشردوستانه اش، به عنوان شخصیت سال انتخاب شود
.
بد نیست به این هم اشاره کنیم که استینگ در نوسیندگى هم تجربه هائى کسب کرده و سال گذشته بیوگرافى خودنوشته اش رو تحت عنوان Broken Music، موزیک شکسته منتشر کرد که به زبان آلمانى هم ترجمه شده است. در این کتاب Sting از کودکیش میگوید و از سختیها و رنجهائى که در آن دوران متحمل شده، تا قدم به صحنه عالم موسیقى بگذارد
.
او اولین تجربیات پیش و پاافتاده اش را در همون دوران بچگى با پیانوى مادربزرگش کسب کرد و سعى داشت که درد و اختلاف و جدائى پدر و مادرش را با موسیقى تسکین ببخشد. خودش دراین باره میگوید: ”موسیقى براى من نیروئى درمان بخش بوده و هنوز هم هست.” در دوران نوجوانى و جوانى، به عنوان کمک راننده اتوبوس، کمک کارگر سر ساختمان، کارمند اداره دارائى و بالاخره به عنوان معلم کسب درآمد میکرد
.
در اوسط دهه هفتاد به همراهى زن و نوزادش، بدون پول و سرمایه راهى لندن میشود و درآونجاست که گروه سه نفره Police شکل میگیرد. در سال ۱۹۷۸ترانه Roxanne پلى میشود براى رسیدن این گروه به شهرت و موفقیت و بیوگرافى خودنوشته Sting هم سرگذشت، خاطرات و تجربیات او را تا همین مقطع دربر میگیرد.

  
نویسنده : Shabnam.S ; ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸۸
تگ ها :

دل بکنم یا نکنم

گریه کنم یا نکنم؟                              حرف بزنم یا نزنم؟

من از هوای عشق تو                       دل بکنم یا نکنم؟

با این سوال بی جواب                     پناه به آیینه برم

خیره به تصویر خودم                      می پرسم از کی بگذرم؟

یه سوی این قصه تویی                   یه سوی این قصه منم

بسته به هم وجود ما                        تو بشکنی من می شکنم

نه از تو میشه دل برید                      نه با تو میشه دل سپرد

نه عاشق تو میشه موند                    نه فارغ از تو میشه مرد

هجوم بن بست ببین                     هم پشت سر هم روبرو

راه سفر با تو کجاست                       من از تو میپرسم بگو؟

بن بست این عشق رو ببین           هم پشت سر هم روبرو

راه سفر با تو کجاست؟                     من از تو میپرسم بگو؟

گریه کنم یا نکنم؟                           حرف بزنم یا نزنم؟

من از هوای عشق تو                      دل بکنم یا نکنم؟

تو بال بسته منی                         من پرسه پرواز توام

با آزادیه عشق تو                         از این قفس من چه کنم؟

  
نویسنده : Shabnam.S ; ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ شهریور ۱۳۸۸
تگ ها :

آسمان عشق

هنوز گوشم از گفتگوی بی گریه مان گرم بود
از جایم بلند شدم،
پنجره را باز کردم
و دیدم زندگی هم هر از گاهی زیباست
شنیدم که کلاغ دیوار نشین حیاط
چه صدای قشنگی دارد
فهمیدم که بیهوده به جنون  مجنون میخندیدم
فهیدم که عشق،
آسمان روشنی دارد
رو به روی عکس  سیاه و سفید تو ایستادم،
دستهایم را به وسعت  « دوستت می دارم» باز کردم،
و جهان را در آغوش گرفتم

  
نویسنده : Shabnam.S ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸۸
تگ ها :

ترانه یادم نمیاد

ترانه یادم نمیاد ‚ تنها بدون دوست دارم
بدون که با نبودنت ‚ قدم به قدم بد میارم
 طلسم خوشبختی من چشمای عاشق تو بود
وقتی که بودی میشد از روزای آفتابی سرود
 با تو میشد به ما رسید
میشد تو رو نفس کشید
 میشد طلوع ممتد رو
 تو اینه ی چشم تو دید
ترانه یادم نمیاد ‚ اما هنوز کنارتم
 تو یار من نسیتی و من تا ته دنیا یارتم
 میشد با دست عاشقت یه سقف پر ستاره ساخت
 پیش حضور روشنت قافیه ساخت قافیه باخت
 با تو میشد به ما رسید
میشد تو رو نفس کشید
 میشد طلوع ممتد رو
 تو اینه ی چشم تو دید
ترانه یادم نمیاد ‚ اما چشات به یادمه
 خاطره ها رو رج زدن بودن من همین دمه
ستاره نیس که بشمارم ‚ خودت باید بیای و بس
 با تو میشه ترانه خوند ‚ تا اوج آخرین نفس
 با تو میشد به ما رسید
میشد تو رو نفس کشید
 میشد طلوع ممتد رو
 تو اینه ی چشم تو دید

  
نویسنده : Shabnam.S ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸۸
تگ ها :

عشق اول


عشق اول، عشق آخر،
اگه امشب درکنارم تو رو دارم تو رو دارم
پس چرا چشم انتظارم
عشق اول، عشق آخر، نکنه خوابم دوباره
نکنه تنهام بذاری، بشه قلبم پاره پاره
نکنه هنوز نگفتم که چقدر عاشقت هستم
نکنه هرگز ندونی که تورو من می‌پرستم
نکنه هنوز نگفتم که چقدر عاشقت هستم
نکنه هرگز ندونی که تورو من می‌پرستم
نکنه هرگز ندونم راز اون ناز نگاتو
نکنه هرگز نخونم شعر غمگین چشاتو
اگه من حتی ندونم اسمتو ای مهربونم
اگه تو حتی ندونی از منم نام و نشونی
عشق اول، مهربونم، سرتو بذار رو شونم
عشق اول، مهربونم، چتر موهات سایه‌بونم
عشق اول، عشق آخر، نکنه خوابم دوباره
نکنه تنهام بذاری، بشه قلبم پاره پاره
عشق اول، عشق آخر، نکنه خوابم دوباره
نکنه تنهام بذاری، بشه قلبم پاره پاره
نکنه تنهام بذاری ...

 

  
نویسنده : Shabnam.S ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸۸
تگ ها :

تقدیر

باید تورو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

با این که بی تاب منی بازم منو خط میزنی

باید تورو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی

کی با یه جمله مثل من میتونه ارومت کنه

اون لحظه های اخر از رفتن پشیمونت کنه

دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور

وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور

اخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره

عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره

باید تورو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی

راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی

محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی

پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی

محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی

باید تورو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

باید تورو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی

راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

 

  
نویسنده : Shabnam.S ; ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸۸
تگ ها :

زندگی ادامه داره ...

 

زندگی ادامه داره حتی وقتی تو نباشی
اگه آشنا بمونی یا مثه غریبه ها شی
حتی وقتی واژه ی عشق با خیانت هم نفس شه
یا اگه تموم دنیا واسه پرامون قفس شه
نه خزون نه بهار انگاری روزگار، تو رو از دل من می رنجوند
این که تو هر نفس می گذشتی ازم ، قلبمو می لرزوند
زندگی ادامه داره حتی وقتی تو نباشی
اگه آشنا بمونی یا مثه غریبه ها شی
حتی وقتی واژه ی عشق با خیانت هم نفس شه
یا اگه تموم دنیا واسه پرامون قفس شه
زندگی ادامه داره ، به جلو قصه ی تکرار
حتی وقتی نبض ساعت بخوابه رو دست دیوار
کسی پله های عمرو به عقب بر نمی گرده
ولی می تونه ببینه که گذشته ها چه کرده
نه خزون نه بهار انگاری روزگار، تو رو از دل من می رنجوند
این که تو هر نفس می گذشتی ازم ، قلبمو می لرزوند
آخرین لحظه ها یاد تو از پاهام قدرت رفتن و می گیره
زندگی جاریه بی حضورت ولی شکل یه راه تیره

  
نویسنده : Shabnam.S ; ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸۸
تگ ها :

معجزه ی من

 

اسم تو نجاتم داد از دامن تاریکی

شب عطر گل آورده یعنی که تو نزدیکی

می بوسمت امشب یا می ترسم از آئینه

بی طاقته دل گرچه این فاصله شیرینه

خاطرات من با تو ، کوتاه ولی کم نیست

من گذشتم از دنیا غیر از تو رو یادم نیست

تو مال خودم میشی این معجزه من بود

این بار بخواه از من  دستات رو بگیرم زود

عکسهای تو تاریکه ، چشمهای تو غمگینه

من باغ تو میشم که ، دنیا تو رو می بینه

خاطرات من با تو ، کوتاه ولی کم نیست

من گذشتم از دنیا غیر از تو رو یادم نیست

 

  
نویسنده : Shabnam.S ; ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸۸
تگ ها :

ماه من

  
نویسنده : Shabnam.S ; ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸۸
تگ ها :

با تو

 

شب پُر از ترانه می شه با تو
قصّه عاشقانه می شه با تو
باغ پاییزی  تنهایی من
باغ پر جوانه می شه با تو
با تو از خاطره ها سرشارم
با تو تا آخر شب بیدارم
عشق من  دست تو یعنی خورشید
گرمی  دست تو را کم دارم
با تو بودن، با تو موندن، با تو رفتن آرزومه
هر جا باشی، هر جا باشم، چشمای تو رو به رومه
پُرم از حس رسیدن با تو
عاشق ستاره چیدن با تو
همه قصه ها به آخر رسیدن،
ناتمومه قصّه ی من با تو
با تو می شه شب  تاریک ُ شکست
می شه تا همیشه چشم به راهت نِشست
با تو می شه زند گی را دوره کرد
دل به لحظه های تنهایی نبست
با تو بودن، با تو موندن، با تو رفتن آرزومه
هر جا باشی، هر جا باشم، چشمای تو روبه رومه

  
نویسنده : Shabnam.S ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٩ امرداد ۱۳۸۸
تگ ها :

فقط دوست دارم

ترانه یادم نمیادتنها بدون دوست دارم
بدون که با نبودنت ‚ قدم به قدم بد میارم 
 طلسم خوشبختی من چشمای عاشق تو بود
وقتی که بودی میشد از روزای آفتابی سرود

با تو می شد به ما رسید

می شد تو رو نفس کشید

می شد طلوع ممتد تو رو

تو آینه ی چشم تو دید
ترانه یادم نمیاد اما هنوز کنارتم
 تو یار من نسیتی و من تا ته دنیا یارتم
 میشد با دست عاشقت یه سقف پر ستاره ساخت
 پیش حضور روشنت قافیه ساخت قافیه باخت
 با تو میشد به ما رسید
میشد تو رو نفس کشید
 میشد طلوع ممتد رو
 تو اینه ی چشم تو دید
ترانه یادم نمیاد ‚ اما چشات به یادمه
 خاطره ها رو رج زدن بودن من همین دمه
ستاره نیس که بشمارم ‚ خودت باید بیای و بس
 با تو میشه ترانه خوند ‚ تا اوج آخرین نفس
 با تو میشد به ما رسید
میشد تو رو نفس کشید
 میشد طلوع ممتد رو
 تو اینه ی چشم تو دید

 

  
نویسنده : Shabnam.S ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٩ امرداد ۱۳۸۸
تگ ها :

عشق یعنی

ای پناه قلبهای بی پناه ای امید آسمان های غریب
ای به رنگ اشک های گرم شمع ای چنان لبخند میخک ها نجیب
ای دوای درد دلهای اسیر ای نگاهت مرهم زخم بهار
ای عبور تو غروب آرزو ای ز شبنم های رویا یادگار
کوچه دل با تو زیبا میشود
تو شفا بخش نگاه عاشقی
مهربانی نازننی مثل عشق
با تمام شاپرک ها صادقی
چشم هایت مثل رنگین کمان دست هایت باغ پاک نسترن
قلب اقیانوسی از شوق و نگاه با دلت پروانه شد احساس من
قلب من یک جاده تاریک بود
با تو قلبم کلبه پیوند شد
اشک هایم مثل نیلوفر شکفت
حاصلش یک آسمان لبخند شد
مرز ما گلدانی از احساس شد
 تو گلدان پیچکی از عاطفه
تو شدی راز شکفتن
من شدم برگ سبز و کوچکی از عاطفه
ای تماشای تو یک حس لطیف
 بی تو فرش کوچه های بارانی ست
بی تو صد نیلوفر عاشق هنوز
در حصار عاشقی زندانی ست
قلب من تقدیم چشمان تو شد
عشق یعنی تا ابد آبی شدن
عشق یعنی لحظه ای بارانی و
لحظه ای شفاف و مهتابی شدن
عشق یعنی لذت یک آرزو
عشق یعنی یک بلای ماندگار
عشق یعنی هدیه ای از آسمان
عشق یعنی یک صفای سازگار
عشق یعنی با وجود زندگی دور از آداب مردم زیستن
عشق یعنی لحظه ای خندیدن و
 سال ها اشک ندامت ریختن
عشق یعنی زنگ تکرار نگاه
عشق یعنی لحظه ای زیبا شدن
عشق یعنی قطره بودن سوختن
عشق یعنی راهی دریا شدن
هر چه هست این عشق صد ها قلب صاف
با حضورش ‌آبی و بی کینه است
عشق یعنی سبز بودن تا ابد
عشق رنگ نقره اینه است
تو گل گلدان قلب من شدی
عشق شد یک برگ از گلدان تو
در بهار آرزوها می دهد
 میوه های عاطفه چشمان تو
چشمهایم باز بارانی شدند
قلبم اما گشت دریای ز عشق
دل گذشت از کوچه های خاطره
ر.ح شد مضمون و معنایی ز عشق
باید از آرامش دل ها گذشت
شادمان چون لحظه دیدار شد
بهترین تسکین دل این جمله است
باید از پیوند تو سرشار شد

دوستت دارم

 

  
نویسنده : Shabnam.S ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳۸۸
تگ ها :

می ترسم

 

مثل برگی خشک و تنها روی  شاخه موندم اینجا

می ترسم توی چنگ وحشی آب برم از خاطر و از یاد، بپوسم

همه روزای من،قصه ی بودن من توی آینه ی دلم مثل شب سیاه و سرده

مثل ابرها رنگ درده، تو شتاب لحظه ها من با خودم یکه و تنها

می دونم تو این سرابا سفر نهایت اینجاست، می مونم

همه ی روزای من قصه ی بودن من توی آینه ی دلم مثل شب سیاه و سرده مثل ابرا رنگ درده

 

  
نویسنده : Shabnam.S ; ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳۸۸
تگ ها :

خاکستری

در شبان غم تنهایی خویش، عابدچشم سخنگوی توام.

من در این تاریکی، من در این تیره شب جانفرسا، زائرظلمت گیسوی توام.

گیسوان تو پریشان تر از اندیشه من , گیسوان تو شب بی پایان.

جنگل عطر آلود.

شکن گیسوی تو ؛ موج دریای خیال.

کاش با زورق اندیشه شبی ، از شط گیسوی مواج تو ، من بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم.

کاش بر این شط مواج سیاه ، همه عمر سفرمی کردم.

من هنوزاز اثر عطر نفسهای تو سرشار سرور ، گیسوان تو در اندیشه من،گرم رقصی موزون.

کاشکی پنجه من , در شب گیسوی پر پیچ تو راهی می جست.

چشم من، چشمه زاینده اشک، گونه ام بستر رود.

کاشکی همچو حبابی بر آب، در نگاه تو رها می شدم از بود و نبود.

شب تهی از مهتاب،

شب تهی از اختر،

ابر خاکستری بی باران پوشانده،آسمان را یکسرابر خاکستری بی باران دلگیر است, و سکوت تو پس پرده ی خاکستری سرد کدورت افسوس! سخت دلگیر تر است!

شوق باز آمدن سوی توام هست.

-         اما

تلخی سرد کدورت در تو ،پای پوینده راهم بسته،ابر خاکستری بی بارن، راه بر مرغ نگاهم بسته.

باران

باران شیشه پنجره را باران شست.

از دل من اما،

-         چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

آسمان سربی رنگ، من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ.

تو گل سرخ منی

تو گل یاسمنی

تو چنان شبنم پاک سحری؟

-         نه از آن پاکتری

تو بهاری؟

نه ، بهاران از توست.

از تو می گیرد وام،هر بهار این همه زیبایی را.

هوس باغ و بهارانم تو!

سبزی چشم تو – دریای خیال

پلک بگشا که به چشمان تو در یابم باز،مزرع سبز تمنایم را.

در من این سبزی هذیان از توست، سبزی چشم تو تخدیرم کرد،حاصل مزرعه ی سوخته برگم از توست.

زندگی از تو ومرگم از توست.

  
نویسنده : Shabnam.S ; ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ امرداد ۱۳۸۸
تگ ها :

به تو عشق من

به تو ای عشق من

صبحگاهان

وقتی آفتاب در حال روشن کردن روز است

من بیدارم

و اولین فکرم تویی

شبانگاهان

در تاریکی به

درختان خیره می شوم

که چون سایه هایی در مقابل ستارگان خاموش قد کشیده اند

مجذوب این آرامش مطلق می شوم

و آخرین فکرم تویی

دوستت دارم

  
نویسنده : Shabnam.S ; ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ امرداد ۱۳۸۸
تگ ها :

من برگشتم

من برگشتم

من آرامتر از همیشه برگشتم...

دلتنگ رویاها و آرزوهایم بودم و درگیر زندگیم...

نمی دانم راز این دنیا چیست ؟ تمام روزها زندگیم ، بودنم در گیر است.

خدایا راز تو چیست؟خدایا گاهی ازت می‌خوام تنهام نذاری اما گاهی وقتها دلم می خواد

بگم خدایا خسته شدم، کمی هم بری دیگران باش!

اما امروز خدایا می‌دانم که چرا تنهایم نمی گذاری، خدایا می دانستم چقدر اما هرگز فکر

نمی‌کردم اینقدر آرام و بی صدا ، نیمه های شب در اتاقم باشی...

خدایا دوست دارم و هرگز ذهن کوچکم به این قد نمی دهد که چگونه می توانی در آن

واحد در قلب، در فکر و در رویاهای بندگانت باشی و همزمان بدانی برای هرکس چه چیز

صلاح است، خدایا دوستت دارم، مرسی که همیشه با منی...

  
نویسنده : Shabnam.S ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :

شبنم

آهسته تر از بوی گل با تو سخن می گویم

آرامتر از عطری به شبنم و برگ

به بوی تو آویخته ام امشب، تنهاییم را، آه گلم

چقدر از تماشای تو خالی بودم، چقدر از تمنای تو سرشار

باغ بی نام و نشانی بودم، رهاشده در فراموشی و خاموشی،

رها شده، رها شده ...

به نوازش سر انگشت تو برخواستم از خاک

عطر تو ، آه گل من...

دست خواهش کودکانه ام قد می کشد تا ساقه ات، شبنم

در آخرین شاخه ایستاده ای ...

  
نویسنده : Shabnam.S ; ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٧
تگ ها :

لحظه ها

لحظه ها را با تو بودن

در نگاه تو شکفتن

حس عشق رو در تو دیدن ، مثل رویای تو خوابه

با تو رفتن، با تو موندن

مثل قصه تو رو خوندن تا همیشه تو رو خواستن

مثل تشنگیه آبه

اگه چشمات منو می خواست، تو نگاه تو می مردم

اگه دستات مال من بود جون به  دستات می سپردم

اگه اسممو می خوندی دیگه از یاد نمی بردم

اگه با من تو می موندی همه دنیا رو می بردم

بی تو اما سر سپردن، بی تو و عشق تو بودن

تو غبار جاده موندن، بی تو خوب من محاله

بی تو حتی زنده بودن بی هدف نفس کشیدن

 تا ابد تو رو ندیدن واسه من رنج و عذابه

اگه چشمات منو می خواست تو نگاه تو می مردم

اگه دستات مال من بود جون به  دستات می سپردم

اگه اسممو می خوندی دیگه از یاد نمی بردم

اگه با من تو می موندی همه دنیا رو می بردم

توی آسمون عشقم غیر تو پرنده ای نیست

توی خاموشی لبهام جز تو اسم دیگه ای نیست

توی قلب من عزیزم هیچ کسی جایی نداره

دل عاشقم به جز تو  هیچکسی رو دوست نداره

اگه چشمات منو می خواست...

  
نویسنده : Shabnam.S ; ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٧
تگ ها :

اشکهای تو زیباست

تو نه از جاده می‌آیی،

نه از دل می‌روی ...

 

زیر باران نشسته ام. بالای سرم ستاره است و فرشته . باد می آید و یاد تو را روی گلبرگها می ریزد . زندگی تند و شتابناک همراه رود کوجکی که روبرویم است ، می گذرد . عطر گذشته ها پیراهنم را خوشبو کرده است . خاطرات با تو بودن را چه تلخ و چه شیرین- دوست دارم . باران مرا یاد اشکهایت می اندازد. یاد لحظه های خداحا فظی ، یاد انتظار های پی در پی . ناودان کوچک خانه ام از این همه بارش سبز به شوق می آید و آواز می خواند . زندگی می رود و خاطره ها می ماند .خاطره ها می روند و ما می مانیم . ما می رویم و جاده ها می ماننند . خوشا با تو ماندن ، خوشا با تو رفتن ... با تو می توان از آسمان بالاتر رفت . با تو می توان هر چیز زمینی را تا دوردست بالا برد . با تو می توان جوان ماند . شکی ندارم که نفس های تو می تواند همه مردگان را زنده کند . وحتی مسیح را ناگهان به کوجه بیاورد. با تو می توان بزرگتر و سبزتر از زندگی بود . دوست دارم همیشه در باران زندگی کنم تا گرما و تازگی اشکهای تو را از یاد نبرم . اشکهای تو زیباست ....

  
نویسنده : Shabnam.S ; ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ دی ۱۳۸٧
تگ ها :

من بی تو

من بی تو هیچم، تو باورم نکن ، خیسم ز گریه تنهاترم نکن

عاشق نبودم، تا با تو سر کنم ، آتش نبودم خاکسترم نکن

اگه عاشقت نبودم، اگه بی‌تو زنده بودم، تو بمون که بی‌تو غصه می خورم

اگه دل به تو نبستم اگه این منم که هستم ، ولی از هوای گریه ات پرم

اگه شکوه دارم از تو اگه بی قرارم از تو، تو بمون که آشیانه ام تویی

به هوایت ای ستاره به تو می‌رسم دوباره ، اگه عاشقم بهانه ام تویی

دل کنده بودم از هم زبونیت ، پنهون نکردی از من نشونیت

من پا کشیدم از عهد بسته‌ام ، تو پا فشردی بر مهربونیت

اگه هم زبون نبودم اگه مهربون نبودم، چه کنم این دل شکسته رو؟

اگه سرد و مرده بودم اگه پر‌نمی‌گشودم، به تو بستم این دو بال خسته‌رو

اگه شکوه دارم از تو اگه بی قرارم از تو،تو بمون که آشیانه‌ ام تویی

به هوایت ای ستاره به تو می‌رسم دوباره ، اگه عاشقم بهانه ام تویی

  
نویسنده : Shabnam.S ; ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٧
تگ ها :

گوش کن ...

 گوش کن به سکوت غروب به صدای خاموش پرندگان ، به صدای بیروح صبح و تو ای عزیزترین بعد از خدا... تو ای شمع همیشه روشن و تو ای لطیف تر از گل گوش کن به صدای قلبم که برگرفته از عشق جاویدان توست...

تو ای جاویدان ترین عشق بدان چون  سایه ای سرد در کنارت می مانم. تو ای پاکتر از باران و زیباتر از خورشید، با قلبی به پهنای آسمان آکنده از حصار تن به آغوشت خواهم شتاب کرد، پس دریاب عشق دور از معشوق را، تا دریابم که با تو خوشبخت ترین انسانم...

                        شبنم                   

 

 

  
نویسنده : Shabnam.S ; ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٧
تگ ها :

به یاد تو

  
نویسنده : Shabnam.S ; ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٧
تگ ها :

دل داده ام بر باد...

دل داده ام بر باد ، بر هر چه باداباد
مجنون تر از لیلی ، شیرین تر از فرهاد
ای عشق از آتش اصل و نسب داری
از تیره ی دودی ، از دودمان باد
آب از تو توفان شد ، خاک از تو خاکستر
از بوی تو آتش ، در جان باد افتاد
هر قصر بی شیرین ، چون بیستون ویران
هر کوه بی فرهاد ، کاهی به دست باد
هفتاد پشت ما از نسل غم بودند
ارث پدر ما را ، اندوه مادرزاد
از خاک ما در باد ، بوی تو می آید
تنها تو می مانی ، ما می رویم از یاد

  
نویسنده : Shabnam.S ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳۸٧
تگ ها :

آغاز دوست داشتن

  
نویسنده : Shabnam.S ; ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ دی ۱۳۸٧
تگ ها :

و بعد از رفتنت

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی ، ترا با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم ، پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گل هایی که در تنهاییم رویید با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:

دلم حیران و سر گردان چشمانی است رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم، همین بود آخرین حرفت؟!

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت ، حریم چشم هایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کرد نمی دانم چرا رفتی؟ نمی دانم چرا؟ شاید خطا کردم؟

و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی ، نمی دانم کجا، تا کی؟ برای چه؟

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

وبعد ازرفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد.

و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی  از دست خواهد رفت کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در ر لحظه خواهم مرد.

و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد ، هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام، برگرد!

ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت:

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو : در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

و من در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست و میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر، نمی دانم چرا؟

شاید به رسم و عادت پروانگیهامان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.

  
نویسنده : Shabnam.S ; ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ دی ۱۳۸٧
تگ ها :

میلادت مبارک!!!

به نام تنها آرام بخش دلها: به نام خدا

حضرت مسیح : بهشت در قلب های پاک نهفته است.

میلاد مسیح ، میلاد عشق و احساس مبارک!

تقدیم به حضرت مسیح عزیزم به آرزوی روزی که دنیا دوباره حضور آسمانی تو را در خود احساس کند ، و انسانهای اسیر و گرفتار دوباره منجی داشته باشند. 

بیا در کوچه باغ شهر احساس شکست لاله را جدی بگیریم

اگر نیلوفری دیدیم زخمی برای قلب پر دردش بمیریم

بیا در کوچه های تنگ غربت برای هر غریبی سایه باشیم

بیا هر شب کنار نور یک شمع به فکر پیچک همسایه باشیم

بیا ما نیز مثل روح باران به روی یک رز تنها بباریم

بیا در باغ بی روح دلی سرد کمی رویای نیلوفر بکاریم

بیا در یک شب آرام و مهتاب کمی هم صحبت یک یاس باشیم

اگر صد بار قلبی شکستیم بیا یکبار با احساس باشیم

بیا به احترام قصه ی عشق به قدر شبنمی مجنون بمانیم

بیا گه گاه از روی محبت کمی از درد لیلی را بخوانیم

بیا از جنگل سبز صداقت زمانی یک گل لادن بچینیم

کنار پنجره تنها و بی تاب طلوع آرزوها را ببینیم

بیا یک شب به این اندیشه باشیم چرا این آبی زیبا کبود است؟

شبی که بینوا می سوخت از تب کنار او افق شاید نبودست

بیا یک شب برای قلب هامان ز نور عاطفه قابی بسازیم

برای آسمان این دل پاک بیا یکبار مهتابی بسازیم

بیا تا رنگ اقیانوس آبیست برای موج ها دیوانه باشیم

کنار هر دلی یک شمع سرخست بیا به حرمتش پروانه باشیم

بیا با دستی از جنس سپیده زلال اشک از چشمی بشوییم

بیا راز غم پروانه ها را به موج آبی دریا بگوییم

بیا لای افق های طلایی به دنبال دل ماهی بگردیم

بیا از قلب هامان بپرسیم که تا حالا در این دنیا چه کردیم؟

بیا یک شب به این اندیشه باشیم به فکر درد دل های شکسته

به فکر سیل بی پایان اشکی که روی چشم یک کودک نشسته

به فکر این که باید تا سحرگاه برای پونه ها یک شب دعا کرد

ز ژرفای نگاه یک گل سرخ زمانی مرغ آمین را صدا کرد

به او یک قلب صاف و بی ریا داد که در آن موجی از آه و تمناست

پر از احساس سرخ لاله بودن پر از اندوه دلهای شکیباست

بیا در خلوت افسانه هامان برای یک کبوتر دانه باشیم

اگر روزی پرستو بی پناهست برای بالهایش لانه باشیم

بیا با یک نگاه آسمانی زدرد یک ستاره کم نماییم

بیا روزی فضای شهرمان را پر از آرامش شبنم نماییم

بیا با برگهای یک گل سرخ به درد زنبقی مرهم گذاریم

اگر دل را طلب کردند از تو مبادا که بگویی ما نداریم

بیا در لحظه های بی قراری به یاد غصه مجنون بخوابیم

بیا دل های عاشق را بگردیم که شاید ردی از قلبش بیابیم

بیا در ساحل نمناک بودن برای لحظه ای یکرنگ باشیم

بیا تا مثل شب بوهای عاشق شبی هم ما کمی دلتنگ باشیم

کنار دفتر نقاشی دل گلی از انتظار سرخ رویید

وباران قطره های آبیش را به روی حجم این احساس پاشید

اگر چه قصه ی دل ها درازست بیا به آرزو عادت نماییم

بیا با آسمان پیمان ببندیم که تا او هست ما هم با وفاییم

بیا در لحظه ی سرخ نیایش چو روح اشک،پاک و ساده باشیم

بیا هر وقت باران باز بارید برای گل شدن آماده باشیم

                                          

  
نویسنده : Shabnam.S ; ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ دی ۱۳۸٧
تگ ها :

تصور کن

 

تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته

جهانی رو که هرانسان تو اون خوشبخته ، خوشبخته

جهانی که تو اون ، پول و نژاد و قدرت ارزش نیست

جواب همصدایی ها پلیس ضد شورش نیست

نه بمب هسته ای داره ،نه بمب افکن ،نه خمپاره

دیگه هیچ بچه ای پاشو روی مین جا نمی ذاره

همه آزاد آزادن ، همه بی درد بی دردن

تو روزنامه نمی خونی، نهنگها خودکشی کردن

جهانی رو تصور کن بدون نفرت و باروت

بدون ظلم خودکامه بدون وحشت و طاغوت

جهانی رو تصور کن پر از لبخند و آزادی

لبالب از گل و بوسه پر از تکرار آبادی

تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه

اگه با بردن اسمش گلو پر می شه از سرمه

جهانی رو تصور کن که توش زندان یه افسانه است

تمام جنگای دنیا شدن مشمول آتش بس

کسی آقای عالم نیست برابر با همن مردم

دیگه سهم هر انسانه تن هر خوشه گندم

بدون مرز و محدوده وطن یعنی همه دنیا

تصور کن تو می تونی بشی تعبیر این رویا

  
نویسنده : Shabnam.S ; ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ دی ۱۳۸٧
تگ ها :

هیچ کس

  
نویسنده : Shabnam.S ; ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ دی ۱۳۸٧
تگ ها :

شب یلدا مبارک

زمستان ماندنی نیست ...

حتی اگه همه ی شبهاش یلدا باشه...

شب یلداتون قشنگ...

  
نویسنده : Shabnam.S ; ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٧
تگ ها :

بی تو مهتاب شبی ...

بی تو مهتاب شبی از آن کوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم،

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق دیوانه که بودم،

در نهان خانه ی جانم گل یاد تو درخشید.

باغ صد خاطره خندید،

عطر صد خاطره پیچید:

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم.

پرگوشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم.

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت.

آسمان صاف و شب آرام.

یادم آید تو به من گفتی: از این عشق حذر کن!

لحظه ای چند بر این آب نظر کن!

آب، آیئنه عشق گذران است،

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است!

باش فردا که دلت با دگران است!

تا فراموش کنی، چندی ازین شهر سفر کن!

با تو گفتم حذر از عشق؟ ندانم

سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پرزد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی! من نه رمیدم نه گسستم.

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم!

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم!

حذر از عشق ندانم. سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم!

یادم آید که دگر از تو جوابی نشیندم.

پای در دامن اندوه کشیدم.

نگسستم، نرمیدم...

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم!

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم!

نه کنی از آن کوچه گذر هم!...

بی تو اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...

  
نویسنده : Shabnam.S ; ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٧
تگ ها :

← صفحه بعد